Acetaminophen

اینم میگذره خاطره اش رو باد میبره

Acetaminophen

اینم میگذره خاطره اش رو باد میبره

Acetaminophen

#به_حریم_خصوصی_هم_احترام_بذاریم
اینجا جاییه که پای خودم رو دراز میکنم حتی درازتر از گلیمم:)
در حوالی زندگی یک دختر نوزده ساله:))

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

دو

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۴۲ ب.ظ


قیچی به دست ایستاده ام و به طناب های نازک و ضخمی که مرا به اتفاقات و آدم ها وصل میکنند نگاه میکنم.باید همه شان بریده شوند..اما..امان از  خاطرات تلخ و شیرین گذشته که جلوی چشمانت به رقص می ایند...امان از آدم های قدیمی که میشوند جزیی از (تو)تویی که بعدها بایک قیچی و صورت قرمز مینشینی و به رقص خاطراتتان زل میزنی
+از ارشیو دی ماه نود و چاهار
+کاش امکان مهاجرت از بلاگ اسکای ب بیان درست شه.من آرشیوم رو میخام.عررر

خوشگلیای زندگی

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۷ ب.ظ

حس امنیت یعنی بوییدن عطر تلخ بابا که هر صب تو راهرو پیچیده،صدا ی نارنگی وقتی دور خونه میگرده واسمم رو صدا میزنه هرچند که گاهی عصبی کننده اس.یعنی "بودن"دوستت وقتی بهش نیاز داری.یعنی حس کردن گرمای یه لیوان دمنوش وسط همه ی دویدنات تو این روزای سرد.یعنی  "دوست داشتنیات"جزیی از جریان روتین زندگیت بشه حالا این روتین میخاد آپ شدن بلاگ های مورد علاقه ات باشه یا کارای جدید از نویسنده ها و کارگردانای مورد علاقه ات.یعنی لبخندای مامان که مثل پیچیدن یه شالگرد قرمز گرم دور قلبمه ونمیذاره سرما بهش نفوذ کنه :) 

ب.ن:ایده ی این پست از نوشته های یه کانال بود ک اسمش رو فراموش کردم